آدم برفی
یادش بخیر. . . . . . . زمستونــــــــــــــــــــــــــــــــ . . . . . . الان که بهار هم توم شد و شد تابستون . . . . . . وای .... دوباره میخواد زمستون بشه ..... همه چی بی نظیر شده !!! عالی عالی !!! من هم گفتم سال جدید شده منم وبم رو از سرما در بیارم واسه همین وبم رو به این آدرس انتقال دادم : امید وارم خوب باشه همتون رو دوست دارم فعلا بای بای کلاغ قصه گرد سفر را از خود تکاند هنوز آرام نگرفته بو که : کودک به خواب رفت مادر گفت : (( قصه ی ما به سر رسید . کلاغه به خونش نرسید )) و کلاغ بر آوارگی خود گریست و پر کشید . . . . . . مردی زیر باران از دهکده ی کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را ید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود . مسافر فریاد زد: (هی خانه ات آتش گرفته است!) مرد جواب داد: ( می دانم ) مسافر گفت : (پس چرا بیرون نمی آیی؟) مرد گفت( آخر بیرون باران می آید .مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بیرون بروی سینه پهلو می کنی) (کوئیلو) نمی دونم چرا اما وقتی به سال نو فکر می کنم یه حس خاصی بهم دست میده که نمی دونم چیه !!! هرچی هم به بهار نزدیک تر میشیم این احساسم بیشتر میشه دیدم نسبت به اطرافیانم خیلی عوض شده گاهی احساس می کنم خیلی زندگی خوبی دارم اما گاهی احساس می کنم چیزای بیشتری از این زندگی می خوام!!! منتظر بهارم کی ۱۴ روز دیگه میشه؟؟؟ خدایا زود تر بهار بشه!!! هر روز که می گذشت خوش تیپ تر از گذشته می شد . هر مد جدید که می امد می پوشید . وقتی جلوی مغازه می ایستاد . و همه به او خیره می شدند احساس غرور می کرد . با خنده از خودش سوال می کرد :(( از ما مانکن ها خوش تیپ تر تو دنیا هست؟ )) نویسنده : یه فرد ناشناس عشاق چراغ جادو را در ساحل پیدا کردند جن چراغ گفت : ( اگر آزادم کنید. یک آرزو ی هر کدامتان را بر آورده میکنم ) دختر به چشم های پسر نگاه کرد و گفت : ( دلم می خواهد تا آخر دنیا عاشق هم باشیم ) پسر به دریا چشم دوخت و گفت : (دلم می خواهد دنیا به آخر برسد.) عشق او رفته بود . از شدت ناامیدی خود را از پل پرت کرد . از قضا چند متر دور تر دختری به قصد خودکشی شیرجه زد . دو تایی وسط آسمان همدیگر را دیدند . چشم در چشم هم دوختند . کیمیای وجودشان جرقه ای زد . عشق واقعی بود . فهمیدند. سه پا باسطح آب فاصله داشتند. (جی بونستل) نه من محتاج چشمهای تو نیستم نه من دنبال جاپای تو نیستم نه می پرسم ازت که تو کجایی نه تو ناراحتی از من جدایی نه می پرسم ازت چراتموم شد نه می دونی که عشق چرا شروع شد یکی از ما دوتا از یاد رفته فراموش شد قرار آخر هفته کاش می شد بوسه ای بر چشمانت زنم چشمانی که هرگز به من دروغ نگفته اند چشمانی که نماد بی گناهی و معصومیت اند چشمانی که با آنها عشق را پیدا کردم با آنها عاشق شدم و تا ابد با آنها عشق را زمزمه خواهم کرد کاش می توانستم بوسه ای بر چشمانت زنم تا زیبایی های این جهان را بهتر ببینی و همه چیز برایت زیبا تر شود کاش می شد بوسه ای بر چشمانت زنم تا . . . شاید مرا ببینی کاش می شد . . اما . . . نمی شود . . . آخر تو هیچ گاه به من نگاه نکردی . . . . هفت سین احساس می شود زمستان دستانش را تکان می دهد وزیر لب با همه خداحافظی می کند بهار با صدای بلند به همه می گوید سلام بهار نزدیک ونزدیک تر و زمستان دور تر و دور تر می شود آری بهار نزدیک است زمستان نفس های آخرش را می کشد بهار در راه است صدای پایش را میشنوم خوشا به حال سیب سفره هفت سین بیچاره آدم برفی . . . . هیچ وقت از صدات خسته نمی شم آخه صدات خیلی قشنگه وقتی مثل همیشه صدای قشنگت به سراغ گوشم میاد زندگی واقعی رو حس می کنم و می فهمم که کی هستم . کجام . دارم چیکار میکنم همیشه هر وقت صدام می کنی جوابت رو میدم و با هات کلی حرف می زنم آخه صحبت کردن با تو رو خیلی دوست دارم چون تو بهترین دوست منی همیشه دوستت دارم دوست خوبم ای : در مدرسه ی زندگی در کلاس دنیا سر زنگ املاء یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم تا نیم نمره هم از محبت ها کم نشود کاش میشد در مدرسه ی زندگی زندگی کردن را یاد بگیریم و سر کلاس دنیا خواب نمانیم تا به حرف ها ی معلم گوش دهیم وسر زنگ املاء املاء واقعی چیز هایی مثل : عشق محبت ایمان صبر معرفت و . . . رادرست بنویسیم و یادمان باشد که برای نمره ی بهتر فقط کمی تمرین و تلاش لازم است ازتون چند تا سوال دارم یه کم عجیبه ولی خب سواله دیگه پس همه یا چند تاش رو به دلخواه جواب بدین خب؟؟ 1) فکر کن توی خونه تون آتیش سوزی شده و تو فقط میتونی یه شئ رو برداری که نزاری بسوزه حالا چه چیزی رو برمیداری؟ 2) 3) اگه قرار باشه فقط به مدت یه ساعت به جای یه حیوون زندگی کنی دوست داری اون چه حیوونی باشه؟ 4) اگه قرار بود همه ی دنیا یه رنگ بشه دوست داشتی چه رنگی بشه؟ به نظر من همه ی حرف هایی که مردم میزنن چیزی جز چندتا شعار نیست چون خیلی ها هیچ کدوم از حرف هاشون رو قبول ندارن آخه اگه قبول داشتن بهش عمل می کردن مثلا ممکنه یکی به همه بگه حسادت خیلی کار کثیفیه اما خودش به طور باور نکردنی آدم حسودی باشه من منظورم فقط به بقیه نیست . خودم هم همین طور ام همه همین جوری ان خوب خداوکیلیش دروغ میگم؟؟؟؟ بعضی ها هم تظاهر می کنن که خیلی خوبن و ازهمه بالا ترن ممکنه باحرف ها شون دل خیلی هارو بشکونن شاید با نگاه هاشون خیلی هارو تحقیر کنن . اما ممکنه بگن : ما دل هیچ کس رو نمی شکنیم ماهیچ کس رو تحقیر نمی کنیم ولی اینا همش دروغه دروغه شعاره !!!! نظر تو چیه ؟؟؟؟ تو خودت چه قدر به افکار و نظراتت پایبندی ؟؟؟؟ اگه این مطلب رو خوندی حتما جوابمو بده صدای گلوله شکارچی به گوش رسید . پرنده آهی کشید و بر زمین افتاد بال و پرش زخمی شده بود . نمی توانست پرواز کند . نمی دانست چگونه برود کجا برود پیش که برود او تنها بود . تنهای تنها . . . هیچ کس را نداشت . مدتی گذشت . لحظات آخر بود . با صدایی آرام و لطیف به پرنده کوچولو گفت : ( دوستت دارم ) دیگر هیچ فرصتی باقی نما نده بود پس فقط توانست به آسمان نگاه کند و . . . . گرچه پایان راه نا پیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست همیشه حق رو به خودت نده گاهی وقت هاهم خودت رو بزار جای بقیه اگه پرنده ای توی قفس داریو نمی خوای ازادش کنی خودت رو بزار جای اون اگه به جای اون بودی دوست نداشتی به جای ابنکه توی یه قفس زندونی بشی بری و ازاد و رها توی آسمون آبی پرواز کنی؟ اگه یه ما هی غمگین توی یه حوض بلوری داری تنهاست و ناراحته خودت رو بزار جای اون تو اگه به جای اون بودی دوستنداشتی به جای تنگ توی یه دریای بزرگ باشی؟ یا اگه مب خوای یه گل رو بچینی اول خودت رو بزار جای اون گلی که قراره از دنیا کنده بشه !!! اخه خب اونم جون داره زندگی میکنه خب مگه آزارداری؟!!! اگه یه مورچه ی بی آزار رو دیدی که داره واسه خودش غذا ذخیره میکنه اذیتش نکن آخه از قدیم گفتن : میازار موری که دانه کش است که جان دارد و جان شیرین خوش است . خلاصه ی مطلب اینکه ( ازخودم) جیرجیرک به خرس گفت :عاشقت شدم بیدار شدجیرجیرک رو ندید آخه خرس نمی دونست جیرجیرک ها تا 3 روز بیشتر عمر نمی کنن . . . . آسمان مال من است حتی اگربرای دل کوچکم بزرگ باشد آسمان از آن من است حتی اگر پر از ابرهای سیاه باشد چون می دانم وایمان دارم که آسمان همیشه ابری نیست پس : تو هم با من بیا تا با هم پرواز کنیم روزی اوبود روزگاری نبود حکایتی بود ولی ماندگار نبود در شادی ها بود ولی درغم ها هیچ گاه در کنارم نبود نوجوونی فصل بی قراریه دل تویه چیزایی فهمیده داره دنیا رو نشو نت میده گاهی با زیگوشی گاهی سر به زیر گاهی توجمعی و گاهی گوشه گیر گاهی حس می کنی خیلی می دونی گاهی توی حس ساده میمونی اینا لحظه های نوجوونیه هم زمینیه هم آسمونیه زندگی واقعیت داره گاهی وقت ها میشه توی رویا هامون دنبال حقیقت بگردیم وممکنه به واقعیت تبدیل بشه میگن :سلام سلامتی میاره .سلامتی نشاط میاره. نشاط شادابی میاره شادابی عشق میاره عشق زن میاره زن بچه میاره بچه دردسر میاره دردسر بدبختی میاره پس همون سنگین تر که سلام نکنیم !!!! اما من بازم ناامید نمیشم و میگم :








آفتاب شروع به تابیدن کرده برف ها از شاخه ها آرام آرام بر زمین فرود می آیند آدم برفی ها دارند آب می شوند زمستان در حال جمع کردن کوله بارش است بهار در راه است حالا نوبت اوست یخ ها دارند تکه تکه میشکنند زمستان گریه می کند بهار میخندد . سیر. سنجد.سمنو. بوی سفره ی
آری آغازدوست داشتن است


