تبليغاتX
آدم برفی وبلاگ























آدم برفی

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی

یادش بخیر. . . . . . .

زمستونــــــــــــــــــــــــــــــــ . . . . . .

الان که بهار هم توم شد و شد تابستون . . . . . .


وای .... دوباره میخواد زمستون بشه .....

نوشته شده در یکشنبه 25 اردیبهشت1390ساعت 12:22 توسط پریسا| |

این روز ها آسمون خیلی قشنگ تر شده همه جا رنگ بهار گرفته همه ی برگ ها سبز شدن همه ی دانه جوونه زدن همه ی جوونه ها رشد کردن

همه چی بی نظیر شده !!! عالی عالی !!! من هم گفتم سال جدید شده منم وبم رو از سرما در بیارم واسه همین وبم رو به این آدرس انتقال دادم :

www.greenapple18.mihanblog.com

امید وارم خوب باشه و مورد قبولتون واقع بشه و کلا خوشتون بیاد

از این به بعد اونجا می آپم و از این به بعد شما هم اونجا آپ کنید من همه ی لینک هام رو به ترتیب اسم لینک میکنم

همتون رو دوست دارم فعلا بای بای

نوشته شده در چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 21:46 توسط پریسا| |

کلاغ قصه گرد سفر را از خود تکاند هنوز آرام نگرفته بو که : 

کودک به  خواب رفت

مادر گفت : (( قصه ی ما به سر رسید . کلاغه به خونش نرسید ))

و کلاغ بر آوارگی خود گریست و پر کشید . . . . . .

نوشته شده در دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 19:10 توسط پریسا| |

مردی زیر باران از دهکده ی کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را ید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود .

مسافر فریاد زد: (هی خانه ات آتش گرفته است!)

مرد جواب داد: ( می دانم )

مسافر گفت : (پس چرا بیرون نمی آیی؟)

مرد گفت( آخر بیرون باران می آید .مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بیرون بروی سینه پهلو می کنی)

                                                 (کوئیلو)

نوشته شده در چهارشنبه 18 اسفند1389ساعت 20:2 توسط پریسا| |

نمی دونم چرا اما وقتی به سال نو فکر می کنم یه حس خاصی بهم دست میده که نمی دونم چیه !!!

هرچی هم به بهار نزدیک تر میشیم این احساسم بیشتر میشه

دیدم نسبت به اطرافیانم خیلی عوض شده گاهی احساس می کنم خیلی زندگی خوبی دارم اما گاهی احساس می کنم چیزای بیشتری از این زندگی می خوام!!!

بعضی وقت ها احساس می کنم همه دوستم دارن اما بعضی وقت ها هم فکر می کنم برای هیچ کس اهمیت ندارم !!!

منتظر بهارم کی ۱۴ روز دیگه میشه؟؟؟

خدایا زود تر بهار بشه!!!

نوشته شده در دوشنبه 16 اسفند1389ساعت 22:16 توسط پریسا| |

هر روز که می گذشت خوش تیپ تر از گذشته می شد .

هر مد جدید که می امد می پوشید . وقتی جلوی مغازه می ایستاد . و همه به او خیره می شدند احساس غرور می کرد .

با خنده از خودش سوال می کرد :(( از ما مانکن ها خوش تیپ تر تو دنیا هست؟ ))

نویسنده : یه فرد ناشناس

نوشته شده در جمعه 13 اسفند1389ساعت 1:9 توسط پریسا| |

عشاق چراغ جادو را در ساحل پیدا کردند

جن چراغ گفت : ( اگر آزادم کنید. یک آرزو ی هر کدامتان را بر آورده میکنم )

دختر به چشم های پسر نگاه کرد و گفت : ( دلم می خواهد تا آخر دنیا عاشق هم باشیم )

پسر به دریا چشم دوخت و گفت : (دلم می خواهد دنیا به آخر برسد.)

(دیوید دبلیو مایرز)

نوشته شده در پنجشنبه 12 اسفند1389ساعت 14:27 توسط پریسا| |

عشق او رفته بود . از شدت ناامیدی خود را از پل پرت کرد . از قضا چند متر دور تر دختری به قصد خودکشی شیرجه زد .

دو تایی وسط آسمان همدیگر را دیدند . چشم در چشم هم دوختند . کیمیای وجودشان جرقه ای زد . عشق واقعی بود .

فهمیدند.

سه پا باسطح آب فاصله داشتند.

                                                (جی بونستل)

نوشته شده در دوشنبه 9 اسفند1389ساعت 16:23 توسط پریسا| |

نه من محتاج چشمهای تو نیستم

نه من دنبال جاپای تو نیستم

نه می پرسم ازت که تو کجایی

نه تو ناراحتی از من جدایی

نه می پرسم ازت چراتموم شد

نه می دونی که عشق چرا شروع شد

یکی از ما دوتا از یاد رفته

فراموش شد قرار آخر هفته

نوشته شده در سه شنبه 3 اسفند1389ساعت 19:35 توسط پریسا| |

کاش می شد بوسه ای بر چشمانت زنم چشمانی که هرگز به من دروغ نگفته اند چشمانی که نماد بی گناهی و معصومیت اند چشمانی که با آنها عشق را پیدا کردم

با آنها عاشق شدم و تا ابد با آنها عشق را زمزمه خواهم کرد

کاش می توانستم بوسه ای بر چشمانت زنم تا زیبایی های این جهان را بهتر ببینی و همه چیز برایت زیبا تر شود کاش می شد بوسه ای بر چشمانت زنم تا . . .

شاید مرا ببینی کاش می شد . . اما . . . نمی شود . . . آخر تو هیچ گاه به من نگاه نکردی . . . . نه من

نوشته شده در شنبه 30 بهمن1389ساعت 8:19 توسط پریسا| |

منآفتاب شروع به تابیدن کرده برف ها از شاخه ها آرام آرام بر زمین فرود می آیند آدم برفی ها دارند آب می شوند زمستان در حال جمع کردن کوله بارش است بهار در راه است حالا نوبت اوست یخ ها دارند تکه تکه میشکنند زمستان گریه می کند بهار میخندد . سیر. سنجد.سمنو. بوی سفره ی

هفت سین احساس می شود زمستان دستانش را تکان می دهد وزیر لب با همه خداحافظی می کند بهار با صدای بلند به همه می گوید سلام بهار

نزدیک ونزدیک تر و زمستان دور تر و دور تر می شود آری بهار نزدیک است زمستان نفس های آخرش را می کشد بهار در راه است صدای

پایش را میشنوم

خوشا به حال سیب سفره هفت سین بیچاره آدم برفی . . . .

نوشته شده در جمعه 29 بهمن1389ساعت 8:11 توسط پریسا| |

هر روز دارم صدات رو می شنوم چون آرومم میکنه نمیدونم چرا ولی

 

هیچ وقت از صدات خسته نمی شم آخه صدات خیلی قشنگه وقتی مثل همیشه

صدای قشنگت به سراغ گوشم میاد زندگی واقعی رو حس می کنم و می فهمم که کی هستم . کجام . دارم چیکار میکنم

همیشه هر وقت صدام می کنی جوابت رو میدم و

با هات کلی حرف می زنم آخه صحبت کردن با تو رو خیلی دوست دارم چون تو بهترین دوست منی همیشه دوستت دارم دوست خوبم

ای :

 

            سکوت

نوشته شده در جمعه 22 بهمن1389ساعت 7:52 توسط پریسا| |

در کوهستانی به نام عشق رشته کوهیست به نام محبت در آن رشته کوه رودیست به نام انتظار که آن رود به دریایی میریزبه نام وفا و آن دریا به اقیانوسی به نام وداع ختم می شود

نوشته شده در دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 6:44 توسط پریسا| |

 

در مدرسه ی زندگی در کلاس دنیا سر زنگ املاء یادمان باشد برای محبت تشدید بگذاریم

  تا نیم نمره هم از محبت ها کم نشود

کاش میشد در مدرسه ی زندگی زندگی کردن را یاد بگیریم و سر کلاس دنیا خواب نمانیم تا

به حرف ها ی معلم گوش دهیم وسر زنگ املاء املاء واقعی چیز هایی مثل : عشق محبت ایمان صبر معرفت و . . .

رادرست بنویسیم و یادمان باشد که برای نمره ی بهتر فقط کمی تمرین و تلاش لازم است

( از خودم )

نوشته شده در دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 6:36 توسط پریسا| |

ازتون چند تا سوال دارم یه کم عجیبه ولی خب سواله دیگه پس همه یا چند تاش رو به دلخواه جواب بدین خب؟؟

1) فکر کن توی خونه تون آتیش سوزی شده و تو فقط میتونی یه شئ رو برداری که نزاری بسوزه حالا چه چیزی رو برمیداری؟

2) اگه بهت بگن دنیا تموم شده و یه قلم و کاغذ بهت بدن و تو قرار باشه یه جمله یا کلمه بنویسی چی می نویسی؟

3) اگه قرار باشه فقط به مدت یه ساعت به جای یه حیوون زندگی کنی دوست داری اون چه حیوونی باشه؟

4) اگه قرار بود همه ی دنیا یه رنگ بشه دوست داشتی چه رنگی بشه؟

نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 15:58 توسط پریسا| |

به نظر من همه ی حرف هایی که مردم میزنن چیزی جز چندتا شعار نیست چون خیلی ها هیچ کدوم از حرف هاشون رو قبول ندارن

آخه اگه قبول داشتن بهش عمل می کردن مثلا ممکنه یکی به همه بگه حسادت خیلی کار کثیفیه اما خودش به طور باور نکردنی آدم حسودی باشه

من منظورم فقط به بقیه نیست . خودم هم همین طور ام همه همین جوری ان

خوب خداوکیلیش دروغ میگم؟؟؟؟

بعضی ها هم تظاهر می کنن که خیلی خوبن و ازهمه بالا ترن ممکنه باحرف ها شون دل خیلی هارو بشکونن شاید با نگاه هاشون خیلی هارو

تحقیر کنن . اما ممکنه بگن : ما دل هیچ کس رو نمی شکنیم ماهیچ کس رو تحقیر نمی کنیم ولی اینا همش دروغه دروغه شعاره !!!!

نظر تو چیه ؟؟؟؟ تو خودت چه قدر به افکار و نظراتت پایبندی ؟؟؟؟

اگه این مطلب رو خوندی حتما جوابمو بده

نوشته شده در چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت 0:7 توسط پریسا| |

شکارچی نزدیک و نزدیک تر می شد . پرنده نگران کودکش بود نمی دانست چه کار کند شکارچی به بچه ی پرنده نگاهی انداخت و او را هدف گرفت

پرنده پرواز کرد از همیشه سریع تر و کودکش را در آغوش گرفت اما شکارچی هدفش را تغییر نداد و . . . .

صدای گلوله شکارچی به گوش رسید .

پرنده آهی کشید و بر زمین افتاد بال و پرش زخمی شده بود . نمی توانست پرواز کند . نمی دانست چگونه برود کجا برود پیش که برود او تنها بود .

تنهای تنها . . . هیچ کس را نداشت . مدتی گذشت . لحظات آخر بود . با صدایی آرام و لطیف به پرنده کوچولو گفت : ( دوستت دارم )

دیگر هیچ فرصتی باقی نما نده بود پس فقط توانست به آسمان نگاه کند و . . . .

نوشته شده در سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 14:44 توسط پریسا| |

آری آغازدوست داشتن است

                     گرچه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم

                      که همین دوست داشتن زیباست

نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 11:28 توسط پریسا| |

همیشه حق رو به خودت نده گاهی وقت هاهم خودت رو بزار جای بقیه اگه پرنده ای توی قفس داریو نمی خوای ازادش کنی خودت رو بزار جای اون اگه

به جای اون بودی دوست نداشتی به جای ابنکه توی یه قفس زندونی بشی بری و ازاد و رها توی آسمون آبی پرواز کنی؟

اگه یه ما هی غمگین توی یه حوض بلوری داری تنهاست و ناراحته خودت رو بزار جای اون تو اگه به جای اون بودی دوستنداشتی به جای تنگ توی یه دریای

بزرگ باشی؟

یا اگه مب خوای یه گل رو بچینی اول خودت رو بزار جای اون گلی که قراره از دنیا کنده بشه !!! اخه خب اونم جون داره زندگی میکنه خب مگه آزارداری؟!!!

اگه یه مورچه ی بی آزار رو دیدی که داره واسه خودش غذا ذخیره میکنه اذیتش نکن آخه از قدیم گفتن : میازار موری که دانه کش است که جان دارد

و جان شیرین خوش است

.

خلاصه ی مطلب اینکه همیشه خودت رو جای بقیه بزار و بعد عملکردت رو انجام بده

                                                                          ( ازخودم)

نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 11:27 توسط پریسا| |

جیرجیرک به خرس گفت :عاشقت شدم. خرس گفت الان وقت خواب زمستونیه منه وقتی 6 ماه دیگه بلند شدم با هم صحبت میکنیم خرس خوابید وقتی

بیدار شدجیرجیرک رو ندید آخه خرس نمی دونست جیرجیرک ها تا 3 روز بیشتر عمر نمی کنن . . . .

نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 11:26 توسط پریسا| |

آسمان مال من است حتی اگربرای دل کوچکم بزرگ باشد

آسمان از آن من است حتی اگر پر از ابرهای سیاه باشد

چون می دانم وایمان دارم که آسمان همیشه ابری نیست

پس :

تو هم با من بیا تا با هم پرواز کنیم ای هم سفر

از طرف  پرده ای تنها

( از خودم )

نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 11:26 توسط پریسا| |

روزی اوبود روزگاری نبود

                  حکایتی بود ولی ماندگار نبود

در شادی ها بود

                  ولی درغم ها هیچ گاه در کنارم نبود

نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 11:25 توسط پریسا| |

 این روزا حال و هوات بهاریه

                      نوجوونی فصل بی قراریه

 دل تویه چیزایی فهمیده

                      داره دنیا رو نشو نت میده

  گاهی با زیگوشی گاهی سر به زیر

                      گاهی توجمعی و گاهی گوشه گیر

 گاهی حس می کنی خیلی می دونی

                      گاهی توی حس ساده میمونی

  اینا لحظه های نوجوونیه

                       هم زمینیه هم آسمونیه

                                                                     (به یاد سلام بهار)

نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 11:24 توسط پریسا| |

زندگی واقعیت داره

گاهی وقت ها میشه توی رویا هامون دنبال حقیقت بگردیم

گاهی هم ممکنه توی رویا ها چیزی به نام آرزو نحفته باشه

وممکنه به واقعیت تبدیل بشه پس می شه توی رویا ها دنبال آرزو گشت اما نمی شه با رویا ها و تو ی رویا ها زندگی کرد چون

 

زندگی وا قعیت داره

نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 11:23 توسط پریسا| |

میگن :سلام سلامتی میاره .سلامتی نشاط میاره. نشاط شادابی میاره   شادابی عشق میاره عشق زن میاره زن بچه میاره بچه دردسر میاره دردسر بدبختی میاره پس همون سنگین تر که سلام نکنیم !!!! اما من بازم ناامید نمیشم و میگم :

 

سلام

نوشته شده در شنبه 9 بهمن1389ساعت 11:22 توسط پریسا| |